قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4849
تاريخ الفي ( فارسى )
كوچك محمد شاه اتفاق نمودند . « 1 » و چون ناصر الدين ، حاكم هندوستان شد خواجه جهان را ملك اشرف خطاب داده به دفع و رفع هندوان آماده و متوجه و او را به صوبه ( ؟ ) تعيين كرد « 2 » و بيست زنجير فيل خاصهء خود را با او همراه كرد و او به آن ولايت رفته به آهستگى همه را به عمل آورد . و حكام بنگاله نيز فيلان مقررى هر ساله را نزد او فرستادند و به دفع فساد شيخا كهوكر به طرف لاتمور سارنگ خان را اقطاع ديبالپور داده فرستادند . و او به آنجا رفته لشكر ملتان و آن نواحى را جمع كرد و متوجه شيخا شده . او نيز به استقبال روان شد و قصبهء اجودهنى را حصار كرد و در نواحى لاهور جنگ شده سارنگ خان غالب آمده و شيخا به لاهور گريخته با زن و فرزند به كوه جمون « 3 » گريخت و سارنگ خان لاهور را به برادر خود ، عادل خان داده به ديبالپور رفت . و هم در اين سال محمود شاه ، مقرب خان را در شهر گذاشت و خود متوجه بيانه شد و سعادت خان در ركاب بود . و نزديك به گواليار علاء الدين داروال « 4 » و مبارك خان و بلوخان « 5 » ، برادر سارنگ خان در مقام قتل سعادت خان شدند . سعادت خان آگاه شده ، مبارك خان و علاء الدين را كشت و بلو خان گريخته به دهلى رفت . و سلطان محمود شاه نيز به دهلى مراجعت نمود و مقرب خان به استقبال بيرون آمده ملازمت كرد و از طرح و وضع او وهمى در دلش پيدا شد . به شهر گريخت و مستعد جنگ شد و حصارى شد . و سعادت خان تمام افواج سلطان را تربيت داده با نزديكان خود به شهر درآمد به مقرب خان پيوست و تمام اسباب سلطنت به دست سعادت خان افتاد . و روز ديگر مقرب خان بيرون آمده با سعادت خان جنگ كرد و شكست خورده باز به شهر گريخت . و سعادت خان به فيروزآباد رفت ؛ چه ، سكان « 6 » نزديك بود و به اتفاق لشكر نصرت خان بن فتح خان بن سلطان فيروز شاه را كه در بلاد ميوات بود ، طلب داشت و به سلطنت برداشت . و در اين سال سلطان قطب الدين بن سلطان شمس الدين كه پادشاه كشمير بود ، وفات كرد . او شجاعت و سخاوت و عفّت تمام داشت و به غايت عادل و بر خلايق مهربان بود و راجههايى كه در اطراف ولايت كشمير بودند ، اكثر اطاعت او نمودند و هركس اطاعت او نكرد لشكر فرستاده ولايت او را مسخر كرد . و در زمان او مير سيد على همدانى به نواحى كشمير
--> ( 1 ) . بيستم جمادى الاولى . ( 2 ) . منتخب التواريخ : « خواجه جهان را به سلطان الشرق مخاطب ساخته از قنّوج تا بهار به عهدهء اختيار و اقتدار او گذاشت . » ( 3 ) . ق : جمو ؛ م ، ش : حمو . ( 4 ) . منتخب التواريخ : دهاروال . ( 5 ) . منتخب التواريخ : ملو خان . ( 6 ) . كذا فى المتن . در منابع مربوط به تاريخ هند چنين واژهاى نيامده است .